قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2608

تاريخ الفي ( فارسى )

مجد الملك را بايد به ما سپارد كه ما او را به سزايش رسانيم ، و الّا ترك نوكرى كرده هر يكى در اطراف عالم متفرّق مىگرديم . چون سلطان بنابر رعايت حقوق [ 310 ب ] قديمى مجد الملك بىظهور خيانتى و ارتكاب جريمه‌اى سپردن او به آن جماعت از مروّت دور مىديد ، دست ردّ بر سينهء ملتمس آن جماعت نهاده در مقام حمايت مجد الملك درآمد . و امرا چون از دست تحكّمات مجد الملك به تنگ آمده بودند ، ممانعت سلطان را اعتبارى ننهاده روى به خيمهء مجد الملك آوردند . بندگان ايشان چون بر حقيقت حال اطلاع يافتند از خيمهء خود به حرم سلطان بركيارق گريختند و امرا او را تعاقب نموده حوالى سراپردهء سلطان را احاطه كرده كس پيش سلطان بركيارق فرستاده مجد الملك را طلب نمودند . سلطان متحيّر و متفكّر بماند . مجد الملك چون ديد كه كار از دست رفته به عرض سلطان بركيارق رسانيد كه : مرا به ايشان سپار تا فتنه زياد نشود ؛ امّا سلطان با وجود اين حال به آن معنى راضى نشد و در ممانعت و مدافعت ايشان از وى اصرار مىنمود . امراى حرام‌نمك چون جدّ و اهتمام سلطان را در باب مجد الملك مشاهده نمودند ، حرمت پادشاه را ، كه در شريعت ملكدارى از جمله واجبات است و در طريق جانسپارى از مقولهء مفترضات ، بر طاق نسيان نهاده به درون حرم درآمدند و مجد الملك را در حضور سلطان بركيارق پاره‌پاره كردند . و از تاريخ ابن أثير جزرى چنين ظاهر مىشود كه بعد از آنكه امراى سلطان بركيارق در باب مطالبهء مجد الملك جدّ و اهتمام از حدّ اعتدال بيرون بردند كه اگر امرا جبرا و قهرا گرفته به قتل رسانند موجب كسر شأن و وهن دولت سلطان مىشود و اگر به حكم سلطان من كشته شوم هيچ قصورى و فتورى به دولت ايشان راه نخواهد يافت سلطان قبول اين معنى نكرد تا آنكه مبالغه امرا به جايى رسيد كه خوف هتك حرمت مشخّص شد و در اين وقت ، سلطان كس پيش امرا فرستاده كه : شما سوگند ياد كنيد كه قصد جان مجد الملك نكنيد و او را در قلعه‌اى از قلاع محبوس داريد ، او را به شما مىسپارم . امرا قبول اين معنى كرده سوگند ياد كردند و سلطان ، مجد الملك را پيش ايشان فرستاد . امّا پيش از آنكه مجد الملك به امرا رسد در راه غلامان او را پاره‌پاره كردند . و نيز در تاريخ ابن أثير مسطور است كه قبل از كشته شدن مجد الملك به چند روز ، روزى غلام ركابدار او سر صندوقى را باز كرده كفنى آراسته از آن صندوق ظاهر شد . مجد الملك

--> - مجد الملك قمى ، كه تمايلات شيعى داشت ، معرّفى مىكند ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 111 .